حكيم ابوالقاسم فردوسى

218

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خردمند ، اى نبيرهء سپهدار سپاه توران كه كلاهش به آسمان مىسايد ، براستى كه تو جز آن هستى كه خردمندان كارآزموده مىپندارند . اگر مغز در سرت بود ، هرگز اين چنين براى جنگ با خال خودت پيش دستى نمىكردى . ليك اكنون كه جوياى جنگى ، پس از پيش سپاهيان به جايى ديگر برو و جايگاهى را برگزين تا هيچ كسى از ايران و توران ، ما را نبينند و ما نيز ياران خود را به فريادرسى نخواهيم . شاه كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شير درّندهء كارزار ، من پسر آن سياوش بىگناه هستم كه به دست شاه توران كشته شد و من از آن رو داغى در دل دارم . به اين دشت نيز از براى آن بود كه به كين خواهى آمدم ، نه از براى تاج و تخت . تو نيز چون در پيش پدرت آهنگ جنگ كردى ، از ميان همهء سپاهيان ، نبرد با مرا خواستى . پس چون تو نبرد با مرا خواسته بودى ، من نيز روا نبود كه كس ديگرى را كه شايسته نيست ، به پيش تو بفرستم . اكنون تو نيز رزمگاهى را برگزين كه دور از سپاهيان باشد . بدين سان با يكديگر پيمان ببستند و گفتند كه : هيچ كينه‌جويى از هر دو سپاه به يارى ما نيآيد و بر اينان كه درفش ما را در دست دارند و با ما هستند ، هيچيك روزگار را تيره نسازيم . آنگاه بسان مردان شادى كه به سوى سور مىروند ، هر دو از سپاهيان دور گشتند . بيابانى كه شايستهء رزم بود ، در آنجا دشت خوارزم بود « 1 » . پس جايى را برگزيدند كه شير و پلنگ نيز بر آن زمين سخت بىآب چنگ ننهاده بود و دالمن نيز بر آسمانش نمىپريد . يك بخش از آن ، زمين سخت بود و بخشى ديگر ، سراب . آن دو جنگاور بسان دو گرگ با دو اسپشان آوردگاه بزرگى بنهادند . سواران به مانند شيران گرسنه‌اى بودند كه به هنگام شكار ، پر از خشم باشند . و بدين سان تا خورشيد تابنده از فراز آسمان بگشت ، با نيزه‌هاى دراز با يكديگر جنگيدند . سرانجام ديگر هيچ پيكانى بر نيزه‌هايشان نماند و برگستوان و رخ اسپانشان پر از آب شد . پس دست به گرز و تير و تيغ بردند و سخت و بىدريغ با هم نبرد بكردند . زمين

--> ( 1 ) - ثعالبى نيز مكان لشگرگاه زدن دو سپاه را بيابانى مىداند كه سوى راست آن خوارزم و سوى چپ آن دهستان بود . تاريخ غررالسير ، ص 146 .